آیا می دانید علی محمد باب (همان شخصی كه بهائیان وی را امام دوازدهم می دانند) بسیار مغیره العقیده بود گاهی خود را تا ربوبیت بالا می برد بعد یك دفعه از تمام ادعاها توبه و گاهی به امام زمانی بسنده می كرد.
از ادهاهای وی می توان به شش مورد اشاره نمود:
1- ادهای ذكریت( یعنی كه مفسر قرآن است)
2- ادعای بابیت (یعنی وسیله رابطه با امام زمان است)
3- ادعای مهدویت (یعنی امام زمان است)
4- ادعای ربوبیت ( یعنی كه پروردگار عالمیان است)
5- ادعای الوهیتباب كیست؟
سید
علی محمد شیرازی بنیانگذار فرقه ضاله «بابیه» در محرم 1235 قمری در شهر
شیراز به دنیا آمد.پدرش محمد رضا و مادرش فاطمه بیگم و بنا به قولی خدیجه
بیگم نام داشت.
هنوز
كودك بود كه پدرش را از دست داد، خواندن و نوشتن را به شیوه معمول زمانه
خویش در شیراز آغاز كرد،بعد از مدتی روانه بندر بوشهر شد و تحت كفالت دایی
اش قرار گرفت و مدتی را نزد یك مكتب دار كه از پیروان فرقه « شیخیه» بود،
به كار آموختن پرداخت.
«سید علی محمد شیرازی» (باب)
كه دوران مكتب و تحصیلات مقدماتی خود را در شیراز تحت نظر معلمی به نام
شیخ عابد كه دارای اعتقادات متعصبانه « شیخیگری» و از پیروان شیخ احمد
احسایی پیشوای بزرگ و بنیانگذار این فرقه بود، گذرانده و در شمار معتقدان
این فرقه در آمده بود.
با
هدف تكمیل معلومات خود ، سفری هم به كربلا می رود و در آنجا مدت زمانی را
در كلاس درس سید كاظم رشتی پیشوای وقت «: شیخیه» و جانشین شیخ احمد
احسایی، موسس این فرقه، حضور می یابد.
بابی
ها و بهایی ها سید علی محمد شیرازی را صاحب «علم لدنی» و او را امی می
دانند و در این مورد به شدت مبالغه می كنند. آنان در مورد حضور وی در كلاس
درس سید كاظم رشتی چنین می نویسند:
«
تا سید باب به محضر سید رشتی ورود فرمود با اینكه حضرت باب جوانی بود بیست
و چهار ساله و سید (رشتی) مردی پنچاه ساله،این تاجری محقر و آن عالمی
موقر، درس را احتراما له موقوف نمود و توجه تلامیذ را به صحبت حضرت باب
معطوف فرمود... و غرض سید كاظم رشتی از این مسائل و اذكار آن بود كه به
طلاب بفهماند حضرت باب قائم موعود و مهدی منتظر است...» 1
زمانی
كه سید كاظم رشتی از دنیا رفت،علی محمد شیرازی در بوشهر بود و همراه دایی
اش در كنار تجار یهودی، بویژه خاندان «ساسون» كه به كار فرآوری تریاك
مشغول بودند نیز مشغول تجارت شد.
در آن زمان بیش از پنچ سال بود كه «سید علی محمد» با یهودیان و تجارتخانه «ساسون»2در
ارتباط بود.از این روی این ادعا كه سید علی محمد شیرازی به تشویق و اغوای
یهودیان خود را جانشین سید كاظم رشتی و پس از آن «باب» امام زمان خوانده
است، دور از انتظار نیست.
پس
از سید كاظم رشتی، سید علی محمد با اینكه نزدیك یكسال بود كه در كربلا و
در حلقه یاران نزدیك سید كاظم رشتی نبود، بلافاصله ادعای جانسینی خود را
مطرح ساخت و درست یكسال بعد، در سال 1260 قمری كه مصادف با هزارمین سال
غیبت امام عصر (عج) بود، با حمایت كانونهای متنفذ و مرموز استعماری،دعوی
خویش را مطرح نمود و ضمن اینكه خود را «ركن» خواند، ادعا كرد كه «باب»
امام زمان (عج) است .
و
در نشست و برخاست های روزانه و در میان اطرافیان خود گفت كه « من مبشر
ظهور امام زمان و باب او هستم.و هر كس كه به ظهور حضرت مهدی (عج) اعتقاد و
ایمان دارد، باید ابتدا با من كه «باب» و «در» او هستم بیعت كند».
وی
حتی حدیث«انا مدینه العلم و علی بابها» را در جهت اثبات این ادعای خود
معنی و تفسیر می كرد و می گفت، حتی حضرت رسول اكرم (ص) به حقانیت و ظهور
من اشاره كرده و فرموده اند:
« من شهر علم هستم و علی (یعنی علی محمد) باب آن».
عقیده ای به استواری باد
آیا
می دانید علی محمد باب (همان شخصی كه بهائیان وی را امام دوازدهم می
دانند) بسیار مغیره العقیده بود گاهی خود را تا ربوبیت بالا می برد بعد یك
دفعه از تمام ادعاها توبه و گاهی به امام زمانی بسنده می كرد.
از ادهاهای وی می توان به شش مورد اشاره نمود:
1- ادهای ذكریت( یعنی كه مفسر قرآن است)
2- ادعای بابیت (یعنی وسیله رابطه با امام زمان است)
3- ادعای مهدویت (یعنی امام زمان است)
4- ادعای ربوبیت ( یعنی كه پروردگار عالمیان است)
5- ادعای الوهیت
- و در جایی هم تمامی دعاوی خویش را منكر شد و توبه كرد و
توبه نامه نزد ولیعهد فرستاد كه البته مریدانش كار او را مشكل ساختند و
شورش و فتنه برپا نمودند و گرفتاریها برای دولت ایجاد كردند كه این
اقدامات نهایتا منجر به اعدام باب گردید.
بهتر
است بدانید عبدالحسین آیتی (مبلغ مستبصر بهایی) نیز در جلد سوم كشف الحیل
همین مطلب را خاطر نشان می سازد و می نویسد این تغییر در عقیده از
ویژگیهای شاخص علی محمد باب است كه حتی منابع بابی و بهایی بدان اعتراف
دارند3
برای اطلاع بیشتر ،متن توبه نامه باب را* كه نسخه اصلی آن در قاب عكسی در سالن قدیمی كتابخانه مجلس شورای ملی آویزان بوده است را می آوریم.
متن توبه نامه باب
«
فداك روحی الحمد لله كما هو اهله و مستحقه كه ظهورات فضل و رحمت خود را در
هر حال بر كافه عباد خود شامل گردانیده.شهدالله من عنده كه این بنده ضعیف
را قصدی نیست كه خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد.
اگر
چه بنفسه وجودم ذنب صرف است ولی چون قلبم موفق به توحید خداوند جل ذكره و
نبوت رسول او (ص) و ولایت اهل ولایت اوست و لسانم مقر بر كل ما نزل من
عندالله است، امید رحم او را دارم و مطلقا خلاف رضای حق را نخواسته ام و
اگر كلماتی كه خلاف رضای او بوده از قلمم جاری شده ، غرضم عصیان نبوده و
در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را و این بنده را مطلق علمی نیست كه
منوط به ادعایی باشد، استغفر الله ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی الامر و
بعضی مناجات و كلمات كه از لسان جاری شده دلیلی بر هیچ امری نیست و مدعی
نیابت خاصه حضرت حجت الله علیه السلام را محض ادعای مبطل و این بنده را
چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر،مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن
حضرت چنانست كه این دعاگو را به الطاف و عنایات بساط رافت و رحمت خود
سرافراز فرمایند،والسلام»4 .
از
نكات مهمی كه شائبه دخالت قدرتهای استعماری را در ماجرای ایجاد فرقه
«بابیگری» و «بهائیگری» به یقین مبدل می سازد، حضور كنسول روسیه در مراسم
اعدام «باب» و درخواست عفو برای اوست.
بهائیان مدعی اند وقتی به خواسته كنسول توجه نمی شود و جنازه باب را به
خندق می اندازند، وی نقاش ماهری را به محلی كه جسد باب انداخته شده بود،
می برد و از روی آن تصویری تهیه می نماید كه نمونه ای از این تصویر هم
اكنون در محل دفن او قرار دارد .
بهاء كه بود؟
میرزا
حسینعلی نوری (بهاء) در سال 1233 قمری در تهران به دنیا آمد.پدرش «میرزا
عباس» به كار منشیگری و حسابداری و معلمی در خانه شاهزادگان و اشراف
روزگار اشتغال داشت و حسینعلی خواندن و نوشتن را نزد پدر آموخت.البته او
بعدها ادعای «امی» بودن كرد،اما خواهرش این امر را تكذیب می كند.
با
پیدایش علی محمد شیرازی (باب)، میرزا حسینعلی با پیروی از فرقه بابیگری كم
كم از سران مهم فرقه «بابیه» می شود.وی در افتضاحات «بدشت» واقع در حوالی
شمال شرقی كشور كه در آنجا هوادران و پیروان «باب» نسخ دین مبین اسلام را
اعلام كردند، حضور فعالی داشت.
در
این روز طاهره قزوینی (قره العین) ضمن كشف حجاب با چند تن از مردان پیرو
باب رفتاری منافی اخلاق داشت و چون خبر اعمال زشت و غیر اخلاقی و پرده دری
های آنان به محمد شاه قاجار رسید فرمان قتل او را صادر كرد.اما با مرگ
محمد شاه این فرمان اجرا نشد و میرزا حسینعلی با حمایت ماموران سفارت
روسیه به تهران بازگشت.
پس
از آغاز پادشاهی «ناصرالدین شاه»،میرزا تقی خان امیر كبیر كه از نقش میرزا
حسینعلی نوری در تحركات و بلوای بابیان خبر داشت،او را به عراق تبعید كرد.
میرزا حسینعلی نوری پس از عزل و قتل ناجوانمردانه امیر كبیر5
،كه بهائیان آن را انتقام الهی می نامند،در ایام صدارت میرزا آقاخان نوری
به ایران بازگشت و در راس یك گروه، برنامه ای را برای ترور «ناصرالدین
شاه» طراحی كرد.
میرزا
حسینعلی (بهاالله) پس از طراحی برنامه ترور شاه، برا ی اینكه از مظان
اتهام دور باشد،قبل از اجرای این طرح به خانه ییلاقی میرزا آقا خان نوری
صدراعظم وقت و جانشین «امیر كبیر» می رود و منتظر نتیجه اقدام همفكران و
بابی های مامور ترور می ماند.چون خبر شكست این توطئه و بازداشت «بابی ها»
به او می رسد،به سرعت خود را به سفارت روسیه در «زر گنده» می رساند.
ناصرالدین شاه از حادثه ترور سخت به خشم آمده بود، اما به این سبب كه وی با مساعدت
و موافقت دولت روسیه به سلطنت رسیده بود و توان مقابله با قدرت استعماری
روسیه تزاری را نداشت و میرزا حسینعلی نوری نیز به سفارت روسیه پناهنده
شده بود سرانجام با این شرط كه «میرزا حسینعلی نوری» (بهاالله) برای همیشه
از ایران تبعید شود، با آزادی او موافقت می كند
به
دنبال تبعید میرزا حسینعلی به عراق، برادر بزرگترش میرزا یحیی صبح ازل كه
جانشین باب به شمار می رفت هم با لباس مبدل خود را به عراق می رساند و كم
كم اجتماعی از بابیان در خاك عراق ایجاد می گردد كه مهم ترین هدفشان اذیت
و آزار شیعیان بود.به طوری كه شوقی افندی می نویسد:
« در عراق شیوه بابیان این بود كه شب ها به دزدیدن لباس و نقدینه و كفش و كلاه زوار اماكن مقدسه و شمع ها و صحایف و زیارتنامه ها و جام های آب سقاخانه ها پردازند».6
او
می افزاید به سبب كینه ای كه بابیان از شیعیان داشتند، در ایام عاشورای
حسینی در كربلا جشن و پایكوبی راه انداختند كه این سنت بی شرمانه از قره
العین به یادگار مانده بود.
رفتار دد منشانه و دور از انصاف بابی ها با مسلمین اندك اندك بالا می گیرد تا جایی كه به زد و خورد می انجامد.
سرانجام رفتار غیر انسانی بابی ها موجب می شود تا در سال 280 ق دولت عثمانی آنان را به استانبول تبعید نماید.
در
آغاز این سفر تبعید، میرزا حسینعلی داعیه خویش را آشكار می سازد و ادعای «
من یظهره اللهی» می كند و می گوید «آنكس كه منتظر او هستید، من هستم» و به
این ترتیب ادعای مهدویت نمود و با این ادعا بین
بابی ها ایجاد اختلاف می كند .تا جایی كه بین دو برادر جنگ و جدل به راه
افتاد و از همین جا عده ای برادر بزرگ تر را انتخاب نمودند و ازلی نام
گرفتند و عده ای گرد میرزا اسدالله دیانی رفتند و دیانی شهرت گرفتند .عده
ای هم دامن روسا و سركردگان بابیگری را رها كرده تنها كتاب «بیان» را
محترم شمردند كه به «بیانی ها» معروف گردیدند.
پس
از اینكه كار درگیری و اختلاف بابیان به كشت و كشتار رسید، زعمای كشور
عثمانی تصمیم به جدایی آنان گرفتند و «میرزا یحیی صبح ازل» را به جزیره
قبرس و «میرزا حسینعلی بهالله» و هوادارانش را به «قلعه عكا» در خاك
فلسطین تبعید كردن.
میرزا
حسینعلی «بهاالله» پس از رسیدن به عكا به صورت كامل و علنی دست از ادعای
نایب باب بودن برداشت و رسما خود را پیامبر نامید و فرقه «بهائیت» را
بنیان گذاشت كه فورا از جانب دولت روسیه به رسمیت شناخته شد.
دولت
استعماری روسیه پس از به رسمیت شناختن فرقه ضاله بهائیت به عنوان یك دین،
همه گونه امكانات در اختیار آنان گذاشت.این دولت در نخستین اقدام ،مرزهای
خود را به روی بهائیان گشود و اولین معبد این فرقه را به نام «مشرق
الاذكار» در شهر عشق آباد ایجاد كرد.
عبدالبهاء سینه چاك انگلیس
عباس
افندی (1260-1340) ملقب به عبدالبهاء،پسر ارشد میرزا حسینعلی است و نزد
بهائیان جانشین وی محسوب می گردد.از مهم ترین رویدادهای زندگی
عبدالبهاء،سفر او به اروپا و آمریكا بود.پس از خلع
عبدالحمید از سلطنت،محدودیت های
عبدالبهاء نیز برطرف شد و او در 1328،به
دعوت بهائیان اروپا و آمریكا از فلسطین به مصر و از آنجا به اروپا و یك
بار دیگر به آمریكا رفت.
این
سفر از آن جهت اهمیت دارد كه نقطه عطفی در ماهیت آیین بهایی محسوب می
گردد.پیش از این مرحله،آیین بهایی بیشتر به عنوان یك انشعاب از اسلام بروز
كرده بود و حتی عبدالبهاء در برخی مواضع، در بلاد عثمانی خود را شاخه ای
از متصوفه شناسانده بود.
در
آن مرحله ، رهبران و مبغان این آیین برای اثبات حقانیت خود از درون قرآن و
حدیث به جستجوی دلیل می پرداختند (برای نمونه،بهاء در ایقان، گلپایگانی در
فرائد) و آنها را برای مخاطبانشان كه مسلمانان به ویژه شیعیان بودند مطرح
می كردند.
عبدالبهاء،
در سفر سه ساله خود آن چه را كه بهائیان به عنوان تعالیم دوازده گانه می
شناسند، را مدون و معرفی نمود و تعالیم باب و بهاء را با آن چه در قرن نوزدهم در غرب، خصوصا روشنگری و مدرنیسم و اومانیسم متداول بود، آشتی داد.
عبدالبهاء این تعالیم را از ابتكارات پدرش قلمداد می كرد و در مواضع گوناگون گفته بود كه پیش از او چنین تعالیمی وجود نداشته است7؛در حالی كه برخی در ادیان گذشته و مكتبهای فكری موجود بوده و برخی دیگر اساسا مورد قبول عقول سلیم نیست.
بهائیت و پیوند آن با اسرائیل
شوقی افندی ولی امر دوم بهایی
شوقی
افندی ملقب به شوقی ربانی (1314-1377/1336ش) فرزند ارشد دختر عبدالبهاء
بود كه بنا به وصیت وی، در رساله ای موسوم به الواح و وصایا به جانشینی وی
منصوب شده بود.
جانشینی شوقی افندی نیز، مانند موارد قبل، سبب مشاجرات و انشعابات دیگری در بهائیان شد.
در
واقع، عبدالبهاء نسبت به آن چه پدرش تعیین كرده بود، تجدید نظر كرد و
برادرش،محمد علی افندی، را كه باید بعد از او به رهبری بهائیان می رسید
كنار گذاشت و سلسه ولایت امرالله را تاسیس نمود كه نخستین آنها شوقی بود و
پس از آن باید در نسل ذكور وی ادامه می یافت.8
شوقی
به یاری مادرش به ریاست رسید،ولی گروهی او را نپذیرفتند،برخی از آنان آیین
بهایی را رها كردند كه از آن جمله اند: "عبدالحسین آیتی،فضل الله صبحی
مهتدی و حسن نیكو وبرخی دیگر" نسبت به اعتبار وصیت نامه تردید كردند.
شوقی
، به رسم معهود اسلاف خود، به بدگویی و ناسزا به مخالفان پرداخت و آنان
كتابهایی در پاسخ او و مشتمل بر گزارش دوران وابستگی شان به آیین بهایی و
مشاهدات خود نگاشتند،چون كشف الحیل عبدالحسین آیتی،خاطرات صبحی و فلسفه
نیكو.
شوقی، بر خلاف نیای خود، تحصیلات رسمی داشت و در دانشگاه آمریكایی بیروت و سپس در آكسفورد تحصیل كرده بود.
تحصیلات
او در این شهر، به سبب در گذشت عبدالبهاء ناتمام ماند.نقش اساسی او
درتاریخ بهایی،توسعه تشكیلات اداری و جهانی این آیین بود و این فرایند به
ویژه در دهه شصت میلادی، در اروپا و آمریكا سرعت بیشتری گرفت و ساختمان
معبدهای قاره ای بهایی موسوم به مشرق الاذكار به اتمام رسید.
تشكیلات
بهایی، كه شوقی افندی به آن «نظم اداری امرالله» نام داد، زیر نظر مركز
اداری و روحانی بهائیان واقع در شهر حیفا كه به «بیت العدل اعظم الهی»
موسوم است اداره می گردد.
در
زمان حیات شوقی افندی، حكومت اسرائیل در فلسطین اشغالی تاسیس شد.تاسیس این
حكومت با مخالفت همه كشورهای اسلامی روبرو شد و به ویژه رفتار صهیونیستها
با مسلمانان عواطف و احساسات عموم مسلمانان را جریحه دار كرد.
اما
شوقی ،علاوه بر مكتوبات حاكی از موافقت او و بهائیان با تاسیس دولت
اسرائیل،بعد از استقرار این دولت،با رئیس جمهور اسرائیل دیدار كرد و
«مراتب دوستی بهائیان را نسبت به كشور اسرائیل بیان و آمال و ادعیه آنان
را برای ترقی سعادت اسرائیل»اظهار داشت.
او هم چنین در پیام تبریك نوروز 1329، خطاب به بهائیان اعلام كرد كه :
مصداق وعده الهی به ابناء خلیل و وراث كلیم، ظاهر و باهر و دولت اسرائیل در ارض اقدس مستقر شده است.
در همین پیام،به پیوند استوار دولت اسرائیل با مركز بین المللی جامعه بهایی اشاره شده است. 9
موارد
متعدد دیگر از ارتباط رهبران بهایی با حكومت اسرائیل،و تلاش های آنان برای
به رسمیت شناخته شدن آیین بهایی از سوی این حكومت،در مجلات اخبار امری
بهائیان و توقیعات مباركه شوقی افندی گزارش شده است.
فضل الله صبحی، كاتب سایه به سایه عبدالبهاء
فضل
الله صبحی مهتدی یكی از بانفوذترین افراد بهایی بود كه در طی سالهای
متمادی و طولانی در فرقه بهایی مشغول به خدمت بوده، او مسافرتهای زیادی
رفته و از شخص عبدالبهاء تشویقنامه و الواح زیادی دریافت نموده است.
او
كسی بود كه در جوار عبدالبهاء به كتابت آنچه عبدالبهاء امر می كرد مشغول
بود و یكی از مورد اعتمادترین و بهترین یاران عبدالبهاء به قول خود او
بوده است .بهائیان او را كاتب وحی می نامند و در نزد عموم بهائیان بی
اندازه ارج و قرب داشت و همه به مقام و منصب وی غبطه می خورند.
او
تمام مطالب محرمانه را كه عبدالبهاء برای اشخاص می خواسته بنویسد از زبان
خود او می شنیده ؛می نوشته و علاوه بر اینها به تمام خصوصیات اخلاقی و
مسائل شخصی عبدالبهاء آگاه شده و به ضعف های آشكار و پنهان او و سایر
اعضاء خانواده وی بالاخص شوقی افندی كه بعد از عبدالبهاء زمام امور را به
دست گرفته و جانشین او شد اطلاع كامل داشت.
بهائیان
عبدالبهاء را مصون از هر خطا می دانند و او را صاحب كرامات و الهامات
غیبیه می شمارند.آیا از خود نمی پرسند عبدالبهاء چگونه كسی را كه بعد از
مدتی از آنها جدا شده و علیه آنها كتاب ها خواهد نوشت و افراد زیادی را با
آثار ماندنی خویش هدایت خواهد نمود و ممكن است برای ادای مطلب و اثبات
حقانیت سخنانش به مدارك و اسنادی متوسل شده و حیثیت خانوادگی و اجتماعی
این مدعیان را بر باد دهد؟!!! و به عنوان كاتب سایه به سایه می پذیرد و به
این هم اكتفا نمی كند بلكه او را مورد محبت قرار داده است.
باید گفت :1) عبدالبهاء ملهم به الهامات غیبی نبوده
بلكه آنقدر از لحاظ روانشناسی و انسانشناسی اطلاعات كمی داشت كه نمی
دانشته نباید او را با بسیاری از مسائل محرمانه درون تشكیلاتی و خانوادگی
آگاهی بخشد.
2)
مطالبی كه صبحی در كتابهایش آورده كاملا بدون غرض شخصی و بسیار خواندنی و
جذاب است .بعد از مطالعه این كتاب سوالات زیادی در ذهن هر خواننده ایجاد
می شود.
3) او كه شخصیت بزرگ این فرقه بوده به گونه ای از بهائیت بر می گردد و به اسلام می
گرود كه با استدلالات بسیار ساده اما عمیق به اثبات حقانیت اسلام و بطلان
بهائیت پرداخته و هر خواننده با بصیرت و غیر متعصبی را مقر و معترف به
حقیقت كلام او می كند و چه زیبا می گوید كه «اگر بهائیان شعار سر دادند كه
تحری حقیقت كنید و بدن غرض و تعصب تحقیق كنید چرا كسانی را كه تحری حقیقت
می كنند و بدون تعصب به حقیقت كه بطلان بهائیت است پی می برند،طرد كرده و
حتی از مراوده با خانواده محروم می كنند؟.
احكام بهائیان
حال
ببینیم جناب میرزا حسینعلی نوری كه خود را پیغمبر جدید و مدعی دین مدرن و
جدید برای بشر قرن بیست و یكم و قرون آتی می داند چه دستاوردهایی را برای
بشریت تشنه عدالت و آسایش به ارمغان آورده است:
1- طاهر كردن نجاسات
در صورتی كه آب موجود نبود با گفتن 5 مرتبه «الله اطهر» به طرف شی ء نجس، پاك و طاهر می گردد.
2- حرام بودن نماز جماعت
كتب علیكم صلوه فردی قد رفع حكم الجماعه یعنی: واجب است بر شما نماز فرادا و حكم نماز جماعت بر داشته شده است.
3- تقسیم عجیب ارث
بها الله وارث را به هفت طبقه و كل ارث را به 42 سهم به شرح زیر تقسیم كرده است:
1-
اولاد پسر و دختر 18 سهم 2- شوهر یا زن 5/6 سهم 3- پدر 5/5 سهم4- مادر
5/4سهم 5- برادران 5/3 سهم 6- خواهران 5/2 سهم 7- آموزگار 5/1 سهم!!؟
- اگر كسی فوت كرد و فرزندی نداشت تمام ما ترك او نصیب بیت العدل (در حیفای اسرائیل) می شود!!؟
4- زنان شایسته بجا آوردن حج بهایی نیستند
خوانندگان
محترم مطلع باشند كه حج در نزد بهائیان،زیارت خانه میرزا محمد علی باب!!؟
در شهر شیراز و باغ رضوان در بغداد (محل اقامت و ادعای نبوت میرزا حسینعلی
) و قبله آنان، قبر میرزا حسینعلی در اسرائیل است .یعنی بهائیان دارای دو
كعبه هستند!!؟؟راستی حسینعلی نوری به سمت كجا نماز می خواند؟.
5- فرق شهری و دهاتی در حد مهریه
برای شهری مهریه بیشتر از 95 مثقال طلا و برای دهاتی بشتر از 95 مثقال نقره جایز نیست و باید كمتر از 19 مثقال در هر دو صورت نباشد.
6- حكم جالب مجازات دزد و سارق (اگر زن باشد حكمی در مورد وی گفته نشده)
اگر مردی دزدی كرد اول او را تبعید كنید ، برای بار دوم او را به زندان اندازید و برای مرتبه سوم علامتی در پیشانی اش بگذارید.
حال سوالاتی مطرح است:اگر برای بار چهارم دزدی كرد حكمش چیست؟مدت زندان چقدر است؟
7- بیت العدل محل جمع آوری پول زنا و روابط نا مشروع میان زن و مرد به طور نامحدود است
اگر مرد و زنی مرتكب زنا شدند مقدار 9 مثقال طلا به بیت العدل می دهند و بخشیده می
شوند و اگر هوس كردند برای بار دوم روابط نامشروع برقرار كنند مقدار دو
برابر (18مثقال) طلا به بیت العدل هدیه می كنند و با همین فرمول به روابط
نامشروع خود ادامه می دهند و صندوق بیت العدل را با مثقالهای طلا پر می
كنند و حدی بر این عمل حرام متصور نیست.
8- دستور سوزاندن و آتش زدن انسان ها به جرم ایجاد حریق
كسی كه عمدا خانه ای را آتش زد پس او را با آتش بسوزانید
9- جواز استفاده از كنیز و...
جایز است استفاده از كنیز و به استخدام در آوردن دختران دوشیزه برای خدمت رسانی به مردان!!؟؟
10 – اجسام و اشیاء نجس در نزد بهائیان طاهر و پاك هستند!!؟
11- نامشخص بودن ازدواج با محارم و عدم وجود حكم شرعی در بهائیت
قد
حرمت علیكم ازواج آبائكم ( صفحه 30) جناب میرزا حسینعلی فقط ازدواج با زن
پدر را حرام اعلام كرده و در مورد ازدواج با سایر محارم حكمی ذكر نكرده
است.آیا عدم ذكر،دلیل بر جواز ازدواج با محرم نیست؟ و اصولا محارم در
بهائیت چه كسانی هستند.؟
12_ در حكم لواط با غلامان و پسر بچه ها
انا نستحیی ان نذكر حكم الغلمان
این پیامبر جدید می گوید من خجالت می كشم كه حكم لواط را بیان كنم.
13- دفن اموات در تابوت بلور و...
باید اموات را در تابوت بلور و سنگهای قیمتی و چوبهای گران قیمت قرار داد
حال این سوال مطرح است:تكلیف فقرای عالم انسانی و خانواده های ضعیف كه قادر به تهیه این تابوتهای گران قیمت نیستند چیست؟
14 - حكم غیر عملی در مورد ناراحت و محزون كردن دیگران
اگر فردی را محزون و ناراحت كردید بایستی 19 مثقال طلا انفاق كنید.
سوال
اینجاست كه ملاك ناراحت كردن دیگران چیست؟زیرا امكان دارد هر كسی ادعا كند
من از كار یا حرف شما ناراحت و محزون شدم.لذا از همه حقوقدانان و
دانشمندان علم قضاوت دعوت می شود نحوه اجرای این حكم را تبین نموده و به
بشریت هدیه كنند.
جالب اینجاست كه حكم زنا و هتك ناموس یك دختر 9 مثقال طلا و حكم شكستن دل دیگران 19 مثقال طلا می باشد!!؟ حكم نقص عضو در بهائیت چیست؟
15- حرمت گفتن ذكر
بر كسی روا نیست كه در طرق و خیابان ها زبانش را حركت داده و ذكر گوید
16- وجوب تجدید اثاثیه منزل
نوشته شده است (واجب است) بر شما كه در هر نوزده سال یكبار اثاثیه منزل خود را تجدید و تازه كند.
اگر
كسی توانایی چنین كاری را ندارد باید چه كند؟و البته واقعا با وجود چنین
حكم مهمی كه در اسلام فراموش شده بود باید به ضرورت دین جدید پی می بردیم!!
17- طهارت منی
خداوند
به پاكی آب نطفه (منی) حكم كرده است و این حكم رحمتی است از جانب پروردگار
جهان درباره مردم و شما باید خدا را شكر كنید و در مقابل این آزادی خرم و
خندان گردید. (یك لحظه در مورد این حكم فكر كنید...)
18- تولید نسل از راه دیگر
اگر
مانعی در ایجاد نسل از یكی از طرفین بود جایز است برای هر یك از آنها با
اجازه دیگری، به سراغ شخص دیگر برود و به وسیله دیگری ایجاد نسل نماید (از
این عبارت استفاده می شود كه زن در صورت نداشتن بچه می تواند با اجازه
شوهرش با دیگری همبستر شده و بچه دار شود) (واحد هشتم باب 15 یان فارسی)
19- جواز استمناء
بخشیده شده بر شما آنچه را در خواب می بینید (احتلام) یا با مالیدن به خود استمناء می نمایید (بیان عربی واحد هشتم باب 10)
20- 1000 سال محكوم به پذیرش
بشریت تا هزار سال بعد از نوشتن كتاب اقدس محكوم به پذیرش این احكام بوده و هر كس در طی این هزار سال مدعی دین جدیدی گردد دروغگوست.
ننتیجه عبرت آموز:
خوانندگان
محترم با نمونه هایی از احكام بهائیت در كتب بیان فارسی و عربی (نوشته
میرزا علی محمد باب) و كتاب «اقدس» (نوشته میرزا حسینعلی بهاالله) آشنا
شدیید. حال خود قضاوت كنید كه...
از
این نوشته ها تعجب نكنید چرا كه اینها ساخته و پرداخته فردی است كه در
كتاب عربی خود (كتابی كه به عربی نگاشته شده است) می نویسد: و لو كان
چاپا. غافل از اینكه در عربی چهار حرف پ ژ گ چ نداریم و البته از این
موارد كم نیست در ادبیات بابی و بهایی.
بهائیت در كلام مراجع
مقام
معظم رهبری: جمیع افراد فرقه ضاله بهایی محكوم به كفر و نجاست هستند و از
غذا و سایر چیزهایی كه با رطوبت مسری در تماس با آنها بوده است باید
اجتناب گردد و بر مومنین واجب است كه با حیله و فسادگری این فرقه گمراه
مقابله كنند.
حضرت
آیت الله العظمی مكارم شیرازی: اعضای فرقه ضاله (بهایی) از زمره مسلمین
خارجند و هرگنه رابطه ای با آنها حرام است مگر در مواردی كه امید ارشاد و
هدایت آنها باشد.۱۰
خدایا چنان كن سرانجام كار
تو خشنود باشی و ما رستگار
دوستان
عزیز ! در این نوشتار سعی شد تا خلاصه ای از نحوه تشكیل و اعتقادات این
فرقه ضاله بیان شود و انشاالله اگر توفیق الهی نصیب شود سعی می كنم در
آینده به طور مفصل مطالبی در مورد بهائیت بنویسم.
انشاالله
پاورقی:
1- اسدالله فاضل مازندرانی،رهبران و رهروان در تاریخ ادیان،ج2 ،ص28-31.
2. عبدالله شهبازی، زرسالاران یهودی و پارسی استعمار بریتانیا و ایران.
3. سید محمد باقر نجفی ،بهائیان.
4. محمد تقی شریعتی،قائمیت.
5. فصلنامه تاریخ معاصر ایران،شماره 27،ص38.
6. شوقی افندی،قرن بدیع،ج2،ص122.
7. عبدالبهاء،خطابات،ص191.
8. عبدالبهاء،الواح و وصایا،ص11-16.
9. شوقی افندی،تقیعات مباركه،ص290.
۱۰.منبع: جزوه بهائیت رقص استعمار،ع.ه
* قضیه توبه كردن باب هم بسیار جالب است و نشان از ترسو بودن او دار
منبع : وبلاگ صراط مستقیم